شعر را زندگی کن
خلوتی با آشفتهٔ شیرازی

شمارهٔ ۱۱۴۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
تو ای سلطان خوبان جز ستمکاری نمی‌دانیگرفتی مُلکِ دل را مملکت‌داری نمی‌دانی
۲
همه شب همدم اغیار از یار گریزانیدریغا طفلی و رسم و ره یاری نمی‌دانی
۳
عجب فتانی ای چشم سیاه رهزن جادوکه غیر از رهزنی و رسم عیاری نمی‌دانی
۴
عجب نبود که خون خلق را خوردی به چالاکیتو تُرکی و به غیر از قتل و خونخواری نمی‌دانی
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth