خلوتی با آشفتهٔ شیرازی
شمارهٔ ۱۱۵۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
که گفت ای سرو سیمینتن به طرف باغ و بستان آیگل افشان کن زرخسار و بتاراج گلستان آی
۲
غلامت تا شود غلمان بهشتی را مشرف کنبرای خجلت حوران بطوف باغ رضوان آی
۳
گرت از چشم بدبینان گزندی پیش میآیدپری وش پرده ای بر بند و شب از خلق پنهان آی
۴
سکندر گو مساز آئینه بنگر ماه رخسارشخضر را گو بنوش آنلب برون از آب حیوان آی
صفحهٔ ۱ از ۲