شعر را زندگی کن
خلوتی با آشفتهٔ شیرازی

شمارهٔ ۱۲۳۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
کو بشیری که بگوید ز سفر می‌آییخرم آن روز که بینم تو ز در می‌آیی
۲
مردم دیده نیابد به نظر مردم راتو پری مردم چشم و به نظر می‌آیی
۳
سرخوش از وصل زلیخا و عزیزی در مصریوسفا کی تو به سروقت پدر می‌آیی
۴
شمع‌سان جان به سر دست نشینم تا صبحگر بدانم تو به هنگام سحر می‌آیی
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth