خلوتی با آشفتهٔ شیرازی
شمارهٔ ۱۲۴۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
صبح عید است بده باده مکرر ساقیتا بری زنگ از این قلب مکدر ساقی
۲
می بجوش آمده در خم بسبو کن هی هیوز سبو ریز تو در جام مکرر ساقی
۳
دشمن دست خدا رفت تو دست و پا کنمده از دست تو پیمانه و ساغر ساقی
۴
عمرها بر در میخانه زدم حلقه بدرهان مهل تا که زنم من در دیگر ساقی
صفحهٔ ۱ از ۲