خلوتی با سلیم تهرانی
شمارهٔ ۱۰۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دلم شکفته نگردد ز بس جهان تنگ استچگونه گل نشود غنچه، گلستان تنگ است
۲
به کام خود پر و بالی نمی توانم زدچو مرغ بیضه به من زیر آسمان تنگ است
۳
به غیر این که دوم در پی هما چه کنمز تیر او به تنم جای استخوان تنگ است
۴
شکوه حسن تو در دل مرا نمی گنجدبه ماهتاب تو پیراهن کتان تنگ است
صفحهٔ ۱ از ۲