خلوتی با سلیم تهرانی
شمارهٔ ۱۱۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گل این باغ را ساغر ز می شام و سحر خالیستچو بیند تاج خود را لاله، گوید جای سر خالیست
۲
به غیر از باد همچون سرو چیزی نیست در دستمهمیشه کیسهٔ آزادگان چون جای زر خالیست
۳
تماشای تو بیخود کرده هرکس را که میبینمنشسته هرکه در بزم تو، جایش بیشتر خالیست
۴
من آن مخمور بیبرگم که هرجا شیشهای بینیبه طاق خانهام، همچون دکان شیشهگر خالیست
صفحهٔ ۱ از ۲