خلوتی با سلیم تهرانی
شمارهٔ ۱۱۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نظاره ی تو ز بس دلفریب افتاده ستشکست در صف صبر و شکیب افتاده ست
۲
به حیرتم که ازین مشت پر چه می خواهد؟چه باغبان ز پی عندلیب افتاده ست؟
۳
زبان دعوی ام از شرم بسته است، افسوسکه ذوالفقار به دست خطیب افتاده ست
۴
کند ز چهچهه بلبل، فغان به یاد وطنکبوتری که به گلشن غریب افتاده ست
صفحهٔ ۱ از ۲