خلوتی با سلیم تهرانی
شمارهٔ ۱۲۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آمد بهار و ابر هوادار ما شده ستتا رفته می ز شیشه به ساغر، هوا شده ست
۲
بلبل سواد خوان گلستان شد و هنوزقمری همین به حرف الف آشنا شده ست
۳
دشوار بود عزم فلک پیش ازین، ولیآسان به دور ما چو ره آسیا شده ست
۴
خون می چکد ز ناله ی بی اختیار اومرغ چمن ز دامگه آیا رها شده ست؟
صفحهٔ ۱ از ۲