شعر را زندگی کن
خلوتی با سلیم تهرانی

شمارهٔ ۱۲۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دارد حذر ز فتنه ی او هر که عاقل استهمچون شراب کهنه، جهان پیر جاهل است
۲
هر چیز شد حجاب تماشای او مراآتش زنم بر آن، همه گر پرده ی دل است
۳
از بس که با غبار دل آلوده می روددایم ز آب دیده ی خود راه من گل است
۴
در ورطه ای که قسمتم افکنده، موج رابر سر سفینه نیست، که تابوت ساحل است
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth