خلوتی با سلیم تهرانی
شمارهٔ ۱۳۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
میخانه ی ما چون طرب آبادِ بهار استاز برگ گلش خشت چو بنیادِ بهار است
۲
گل کرد جنونم ز رگ و ریشه به صد رنگاینها همه از لطف تو ای باد بهار است!
۳
آن مرغ که از صحبت گل خوی گرفته ستکارش همه در فصل خزان، یاد بهار است
۴
خواهی که درین باغ کنی کسب شکفتنشاگرد خزان باش که استاد بهار است
صفحهٔ ۱ از ۳