شعر را زندگی کن
خلوتی با سلیم تهرانی

شمارهٔ ۱۸۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چشم او از دست نرگس، جام مخموری گرفتکاکلش از زلف سنبل، چین مغروری گرفت
۲
شوخی آتش نمی دانست آن کز بیم آبنامه را در موم همچون شمع کافوری گرفت
۳
خامه ی نقاش را ماند سرانگشت گدابس که مو از لقمه ی چینی فغفوری گرفت
۴
دل به اقلیم عدم نزدیکتر شد از وجودهمچو عنقا بس که از اهل جهان دوری گرفت
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth