شعر را زندگی کن
خلوتی با سلیم تهرانی

شمارهٔ ۱۸۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بیا که وصل تو گل را بهار دلخواه استچمن ز رخنهٔ دیوار، چشم بر راه است
۲
به هرکجا روم از کوی او، دلم آنجاستگدا به خانه، ولی کاسه بر سر راه است
۳
مبین حقیر کسی را، که شمع در شب تاربه از عصای بلند است، گرچه کوتاه است
۴
به پنجه شانه‌ام از تارهای موی سفیدچو شانه‌ای‌ست که در کارگاه جولاه است
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth