شعر را زندگی کن
خلوتی با سلیم تهرانی

شمارهٔ ۱۸۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
تا به کی ای خضر خواهی این چنین غافل نشستکشتی دریا کشان از لای خم در گل نشست
۲
می شود نزدیکتر، غم را کنم از خود چو دورگرد اگر برخاست از دامن مرا بر دل نشست
۳
خویش را چون موج بی باکانه بر دریا زدیممی توان تا چند همچون گرد بر ساحل نشست؟
۴
چون تذروی کآشیان تبدیل سازد، می شودقالب مجنون تهی، لیلی چو در محمل نشست
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth