خلوتی با سلیم تهرانی
شمارهٔ ۱۹۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بیا که بی لب لعل تو بس که پیر شده ستشراب کهنه به ساغر به رنگ شیر شده ست
۲
وجود من به جراحت سرشته همچون گلبه آب تیغ مگر خاک من خمیر شده ست؟
۳
ببین به شانه که دعوی شبروی می کردکه چون به کوچه ی آن زلف دستگیر شده ست
۴
ز شوق غنچه ی پیکان او خدا داندکدام شاخ گل است این که چوب تیر شده ست
صفحهٔ ۱ از ۲