خلوتی با سلیم تهرانی
شمارهٔ ۱۹۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شوق بیحد شد و رسوایی دل نزدیک استجامهام بس که دراز است، به گل نزدیک است
۲
داغ من هر که ببیند، جگرش میسوزدآتش وادی من دور [و] به دل نزدیک است
۳
دیده و دل همه پر نقش رخ اوست مراراه بتخانه ی کشمیر و چگل نزدیک است
۴
دارد از جنبش مژگان سیاه تو خبردلم از بس به تو ای عهدگسل نزدیک است
صفحهٔ ۱ از ۲