خلوتی با سلیم تهرانی
شمارهٔ ۱۹۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چه منت است اگر شیوه ی وفا آموخت؟محبتی که به ما می کند، ز ما آموخت
۲
به راه شوق ندانم کدام جلوه ی اوشکسته پایی ما را به نقش پا آموخت
۳
ز دیده آب رود بی غبار کوی توامبلاست، چشم کسی چون به توتیا آموخت
۴
چو غیر گریه درین باغ رسم دیگر نیستبه حیرتم که گل این خنده از کجا آموخت
صفحهٔ ۱ از ۲