خلوتی با سلیم تهرانی
شمارهٔ ۲۰۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چو شعله گرم درآمد، چو گل به تاب نشستچراغ باده بیارید کآفتاب نشست
۲
چو ناامید ازو گشت، دل قرار گرفتسپند سوخته چون شد ز اضطراب نشست
۳
به شمع انجمن ما نسیم محرم نیستازان ز پرده ی فانوس در نقاب نشست
۴
به بزم باده مرو بی صحیفه ی غزلیسفینه ای بطلب تا توان به آب نشست
صفحهٔ ۱ از ۲