شعر را زندگی کن
خلوتی با سلیم تهرانی

شمارهٔ ۲۲۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
صاف می از دگران، لای ته شیشه ز ماستاول کاسه و دردی که شنیدی اینجاست
۲
نیست از قید غم امید خلاصی ما راخط آزادی ما بر ورق صبح فناست
۳
زور بازو به چه کار کسی آید اینجاقوت مرد ره عشق تو در پنجه ی پاست
۴
نتوان دفع غمم کرد کز آیینه ی منریشه ی سبزه ی زنگار ز جوهر پیداست
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth