شعر را زندگی کن
خلوتی با سلیم تهرانی

شمارهٔ ۲۲۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
خشت کوی می‌فروشان سر به سر آیینه استرو برین ره کن که فرش رهگذر آیینه است
۲
چشم و دل از پرتو دیدار روشن می‌شودتخته ی تعلیم ارباب نظر آیینه است
۳
در دل هر ذره چون خورشید دارد جلوه ایاز خیال او گلی در آب هر آیینه است
۴
پنجه ی خورشید تابان بی نیاز است از نگارپشت دستش را حنا چون زنگ بر آیینه است
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth