خلوتی با سلیم تهرانی
شمارهٔ ۲۳۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
خوش وقت آنکه خصمی گردون ندیده استهر شب ز خیل فتنه شبیخون ندیده است
۲
با من مگو که داغ جدایی ندیده ایصدبار بیش دیده دلم، چون ندیده است؟
۳
ما پستی و بلندی صحرای عشق رابسیار دیده ایم که مجنون ندیده است
۴
فصل خزان مجوی رعونت ز شاخ گلهرگز کسی قلندر موزون ندیده است
صفحهٔ ۱ از ۲