خلوتی با سلیم تهرانی
شمارهٔ ۲۳۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بنای توبه ز ابر بهار در خلل استمی دوآتشه عمر دوباره را بدل است
۲
ز شام تا دم صبح است وقت می خوردنمیان روز، بط می خروس بی محل است
۳
کجاست ساغر می تا مرا کند بلبلبرای مرغ چمن، گل سفینه ی غزل است
۴
به سوی دیر و حرم خضر گو دلیل مباشمرا که همچو کمان این دو خانه در بغل است
صفحهٔ ۱ از ۳