خلوتی با سلیم تهرانی
شمارهٔ ۲۴۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
موسم کسب هوا شد که دگر مهتاب استدور افکن کله ای شمع ز سر، مهتاب است
۲
مژه چون خامه ی نقاش طلاکار امشبهر طرف جلوه کند، تا به کمر مهتاب است
۳
عالم از نور تجلی ست چراغان امشببرگ گل را به چمن آینه در مهتاب است
۴
جوی شیر است خیابان به چمن پنداریسرو دامن ز چه برچیده اگر مهتاب است؟
صفحهٔ ۱ از ۳