خلوتی با سلیم تهرانی
شمارهٔ ۲۴۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بهار آمد و ما را به باغ راهی نیستشکفته شد چمن و رخصت نگاهی نیست
۲
چو لاله در ته باران نشسته آن مستمکه غیر سایه ی ابرم دگر پناهی نیست
۳
شراب با رخ زردم چه کارها که نکردبه روزگار چنین آب زیرکاهی نیست
۴
چو مور بر سر غربال در جهان خراببه هیچ جا نگذاریم پا که چاهی نیست
صفحهٔ ۱ از ۲