خلوتی با سلیم تهرانی
شمارهٔ ۲۶۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
من تشنه ی آن چشمه که آبش همه خون استسرگرم سبویی که شرابش همه خون است
۲
مستی که کند عیش ز پهلوی دل ماتنها نه شرابش، که کبابش همه خون است
۳
ساقی بده آن جام که چون شهد محبتاز لب چو فرورفت شرابش، همه خون است
۴
در راه تو بر هر لب جویی که رسیدمچون جدول زخم دلم آبش همه خون است
صفحهٔ ۱ از ۲