خلوتی با سلیم تهرانی
شمارهٔ ۲۸۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دماغ ساغر می از شراب ما خشک استچونان خانه ی درویش، آب ما خشک است
۲
مگر به سنگ تواند نسیم بشکندشز بس چو شیشه ی خالی حباب ما خشک است
۳
ز تشنگی چمن ما به کربلا ماندکه همچو دست لئیمان سحاب ما خشک است
۴
دلم که سوخته، او را قبول کی گرددمزاج مست لطیف و کباب ما خشک است
صفحهٔ ۱ از ۲