خلوتی با سلیم تهرانی
شمارهٔ ۲۸۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چند باشم ز در دیر مغان دور، بس استاین قدر صبر که کردم من مخمور بس است
۲
ای سلیمان، چه به خیل و حشمت می نازیدر شکست تو کمر بستن یک مور بس است
۳
توشه ی راه گلستان می گلگون کافی ستباربردار دل ما خر طنبور بس است!
۴
رحمی ای اختر طالع که دگر تاب نماندبر دلم چند زنی نیش چو زنبور بس است
صفحهٔ ۱ از ۲