خلوتی با سلیم تهرانی
شمارهٔ ۲۹۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
کاروان اشک هرگه بی توام از دل گذشتتا به مژگان از غبار خاطرم در گل گذشت
۲
انتقام خویش خون بی گناهان می کشدنیستم آگه که بعد از من چه بر قاتل گذشت
۳
در غم عشق بتان راز جهان از من مپرسغرقه ی دریا، چه می داند چه بر ساحل گذشت
۴
رهرو عشق ترا مقصد نمی دانم کجاستاین قدر دانم که همچون راه از منزل گذشت
صفحهٔ ۱ از ۳