خلوتی با سلیم تهرانی
شمارهٔ ۳۰۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
با وجود صد هنر، لافم ز شعر دلکش استخامه در دست هنرور، تیر روی ترکش است
۲
روزی کس کی خورد هرگز کسی، زان چوب راآب نتواند فرو بردن که رزق آتش است
۳
در چمن ترسم رود آخر به تاراج خزانآنچه اسباب تعلق غنچه را در مفرش است
۴
نفس را تحریک نتوان کرد در لهو و لعبتازیانه آفتی باشد چو توسن سرکش است
صفحهٔ ۱ از ۲