خلوتی با سلیم تهرانی
شمارهٔ ۳۲۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به چشم همت من عرصه ی زمین تنگ استگشاده است مرا دست و آستین تنگ است
۲
به جان رسیده ام از محرمان طره ی دوستکه عیش مور ز پهلوی خوشه چین تنگ است
۳
زبان ز عهده ی شکر تو چون برون آید؟که بر بزرگی نام تو این نگین تنگ است
۴
در آستان تو عرض نیاز خواهم کردبساط سجده گشاد و مرا جبین تنگ است
صفحهٔ ۱ از ۲