خلوتی با سلیم تهرانی
شمارهٔ ۳۴۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ز دیده اشک چکد روز وصل یار عبثکه آب جوی رود موسم بهار عبث
۲
کنون که فصل خوشی های روزگار آمدپیاله گیر و مکن فکر روزگار عبث
۳
دهن چو غنچه ز خمیازه ات به گوش رسیدشراب هست، چرا می کشی خمار عبث
۴
به از پیاله کشیدن چه کار خواهی کردتمام کار جهان است در بهار عبث
صفحهٔ ۱ از ۴