خلوتی با سلیم تهرانی
شمارهٔ ۳۴۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هر کجا حرف تو آید به میان، گل گوش استهمه تن شمع زبان است، ولی خاموش است
۲
صبحدم بلبل شوریده کجا، خواب کجابگذارید که از نکهت گل بیهوش است
۳
نیست چشمی که ز آهم نبود اشک آلوددود غمخانه ی ما نوحه گر خاموش است
۴
در کفم گر درمی هست چه دانم ز کجاسترقم سکه ی انعام جهان مغشوش است
صفحهٔ ۱ از ۲