خلوتی با سلیم تهرانی
شمارهٔ ۳۶۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آبروی تیغ را خونگرمی بسمل بردکی تواند صرفه ای از قتل ما قاتل برد
۲
چشم همراهی مدار از کی که موج از جوش بحرکی تواند کشتی خود را سوی ساحل برد
۳
خضر را هم آگهی از کعبه ی توفیق نیستچون کسی از جستجو راهی به این منزل برد؟
۴
مژده بادا مرغ دل ها را که می بینم دگربر سر آن دست شهبازی که زنگ از دل برد
صفحهٔ ۱ از ۲