خلوتی با سلیم تهرانی
شمارهٔ ۳۶۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
می دو ساله به لب های یار من نرسدگل پیاده به گرد سوار من نرسد
۲
چها نوشته ام از بیخودی به نامه ی شوقخدا کند که به دست نگار من نرسد!
۳
دلم همیشه ازان همچو بید می لرزدکه چشم زخم خزان بر بهار من نرسد
۴
ز شوق وصل تو خمیازه در دهان دارمچو گل، شراب به داد خمار من نرسد
صفحهٔ ۱ از ۲