شعر را زندگی کن
خلوتی با سلیم تهرانی

شمارهٔ ۳۷۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
آمد دی و ز میکده ها شور شد بلندشب های عیش چون مژه ی حور شد بلند
۲
ساقی گشود تا سر خم را، چو لاله زارچندین هزار کاسه ی مخمور شد بلند
۳
هر ناخنی که مطرب مجلسی به تار زدفریاد ما ز پرده ی طنبور شد بلند
۴
بدخواه کس نه ایم، به نوعی که سوختیمدودی اگر ز خانه ی زنبور شد بلند
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth