خلوتی با سلیم تهرانی
شمارهٔ ۳۹۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گل به غفلت ز گلستان جهان برخیزدغنچه از خواب در ایام خزان برخیزد
۲
گر سبک می روم از بزم تو بیرون چه عجبگرد هر طور که بنشست چنان برخیزد
۳
جسم خاکی ست غباری که میان من و اوستای خوش آن لحظه که آن هم ز میان برخیزد
۴
گر لب تشنه ی خود را به لب جوی نهمدود چون اشک من از آب روان برخیزد
صفحهٔ ۱ از ۲