خلوتی با سلیم تهرانی
شمارهٔ ۴۱۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دل آشفته از نام شراب ناب می سوزدگیاه خشک ما را همچو آتش آب می سوزد
۲
چنان از آتش دل دود آهم مضطرب خیزدکه پنداری درون سینه ام سیماب می سوزد
۳
به بسملگاه شوق کینه پردازان من آن صیدمکه از خونگرمی من دامن قصاب می سوزد
۴
جنون از داغ های تن چنانم بی خبر داردکه گویی جامه ی هستی مگر در خواب می سوزد
صفحهٔ ۱ از ۲