شعر را زندگی کن
خلوتی با سلیم تهرانی

شمارهٔ ۴۳۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
قفس ترا چو خوش افتاد به ز باغ بودگل است شعله کسی را اگر دماغ بود
۲
درین چمن به گلم ذوق آشنایی نیستبه لاله گرمی من از برای داغ بود
۳
دلم گداخت چو از باده روی او افروختبهار صبح، خزان گل چراغ بود
۴
عجب به صحبت گل گر سرش فرود آیدهوای وصل تو آن را که در دماغ بود
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth