شعر را زندگی کن
خلوتی با سلیم تهرانی

شمارهٔ ۴۴۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
عنان شکوه را در بزم او دست ادب پیچدز خاموشی زبانم پای در دامان لب پیچد
۲
درازی سر افسانه ی کلکم همان باقی ستسخن را گرچه برهم، همچو دستار عرب پیچد
۳
نمی دانم که کار [دل] کجا خواهد رسید آخربه خودتاکی [چنین] چون زلف خوبان روز و شب پیچد؟
۴
تن رنجورم از بیم فراموشی دم مردنز هر رگ رشته ای چون شمع بر انگشت تب پیچد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth