شعر را زندگی کن
خلوتی با سلیم تهرانی

شمارهٔ ۴۴۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چشم خود بگشا حدیث خوش نگاهی می‌رودگردنی برکش که حرف کج‌کلاهی می‌رود
۲
در دلش از من غباری هست، پنداری که بازآب چشمم از برای عذرخواهی می‌رود
۳
رهروان رفتند و چون از کاروان واماندگانبرق ایشان را ز دنبال سیاهی می‌رود
۴
آنچه در راه کسی باشد، ازان نتوان گریختگر روم بر آب، در پا خار ماهی می‌رود
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth