خلوتی با سلیم تهرانی
شمارهٔ ۴۶۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از دیر و کعبه تا به دو جانب دو خانه ماندچون قبضه ی کمان دل ما در میانه ماند
۲
خرمن ز خوشه، رفته ی جاروب برق شددر خواب چشم مور ز غفلت چو دانه ماند
۳
تاراج هرچه داشت، نمودیم و می خوریمافسوس حلقه ای که به گوش زمانه ماند
۴
نقصانی از رمیدن مرغان نشد تراهمچون گره به حلقه ی دام تو دانه ماند
صفحهٔ ۱ از ۲