شعر را زندگی کن
خلوتی با سلیم تهرانی

شمارهٔ ۵۰۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
روز بی‌معشوق و شب بی‌جام گلگون می‌رودمی‌رود عمر سبک‌خیز و ببین چون می‌رود
۲
از ملاقات سرشکم عمرها رفت و هنوزچون گلوی صید بسمل ز آستین خون می‌رود
۳
در بیابان جنون از بس که گرم جستجوستخار می‌سوزد اگر در پای مجنون می‌رود
۴
برنمی‌تابد تن روشندلان بار لباساز نمد آیینه‌ام چون آب بیرون می‌رود
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth