شعر را زندگی کن
خلوتی با سلیم تهرانی

شمارهٔ ۵۳۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
صبرم از درد تو تکلیف مداوا می‌کنداز سر زلف تو دل را چون گره وا می‌کند
۲
همچو فرهادی نخواهی یافت ای شیرین، ولیچون تویی را او ز سنگ خاره پیدا می‌کند
۳
هر نفس در صحبت احباب، عید دیگر استموج ازان هردم بغل گیری به دریا می‌کند
۴
زین طرف عجز و نیاز و زان طرف دشنام و نازدر میان ما و او قاصد تماشا می‌کند!
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth