خلوتی با سلیم تهرانی
شمارهٔ ۵۳۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نهال ما که چو نی پر ز بند میرویداز او چو غنچه دل مستمند میروید
۲
چنان ز عشق به دل داغ سوختن بردمکه بعد مرگ ز خاکم سپند میروید
۳
ز آرزوی سر زلف او من آن صیدمکه هرکجا که نهم پا، کمند میروید
۴
نصیب من دم آبی نشد ز همت منچو سبزهای که ز جای بلند میروید
صفحهٔ ۱ از ۲