شعر را زندگی کن
خلوتی با سلیم تهرانی

شمارهٔ ۵۳۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دگر عشق بر جان غم پرورم زدچو پروانه آتش به بال و پرم زد
۲
جهان تیره گردید، گویا ز غفلتصبا پشت پایی به خاکسترم زد
۳
چو گل گشت دستارم آشفته بر سرز بس بی رخ او جنون بر سرم زد
۴
من آن بلبل عاجز ناتوانمکه سوسن درین باغ با خنجرم زد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth