خلوتی با سلیم تهرانی
شمارهٔ ۵۳۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آیینه از خیال رخش آفتاب شدجام تهی ز یاد لبش پر شراب شد
۲
ساقی به دست او برسان زود باده راکز حسرت لبش دل پیمانه آب شد
۳
در باغ بی لب تو کشیدم ز سینه آهبر شاخ، غنچه چون دل بلبل کباب شد
۴
با چشم تر به یاد تو رفتیم ازین جهانچون طفل خردسال که گریان به خواب شد
صفحهٔ ۱ از ۲