خلوتی با سلیم تهرانی
شمارهٔ ۵۴۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از فروغ چهره، گلخن را چو گلشن میکنداز نگاه گرم، شمع کشته روشن میکند
۲
گر به دامانم غباری نیست از خاک رهشاین همه گرمی چرا اشکم به دامن میکند
۳
حسن او از گریهٔ من دارد این رونق، که آبدر چراغ لاله و گل، کار روغن میکند
۴
از خزان گل غافل افتادهست، چون ابر بهارمن بر او میگریم و او خنده بر من میکند
صفحهٔ ۱ از ۲