خلوتی با سلیم تهرانی
شمارهٔ ۵۶۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نماند باده و آن تندخو نمیآیدبهار آمد و گل رفت و او نمیآید
۲
خمار همچو منی را شکستن آسان نیستکجاست خم که ز دست سبو نمیآید
۳
چه سود جلوهٔ خوبان، که از حجاب مرانظر بر آینه کردن ز رو نمیآید
۴
چو فاخته نکنم یاد نالهای هرگزکه موج سرمه ز دل تا گلو نمیآید
صفحهٔ ۱ از ۲