شعر را زندگی کن
خلوتی با سلیم تهرانی

شمارهٔ ۵۶۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چو آهم گرم گردد، دوست از دشمن نمی‌داندکه آتش تند چون شد، آب از روغن نمی‌داند
۲
ز شوق او دماغ پیر کنعان سوخت، پنداریره بیت‌الحزن را بوی پیراهن نمی‌داند
۳
شکایت می‌کنند از باغبان، از گل نمی‌نالندزبان عندلیبان را کسی چون من نمی‌داند
۴
به حرف کس جدا از یکدگر هرگز نمی‌گردندچو آن لب‌ها کسی رسم نمک خوردن نمی‌داند
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth