خلوتی با سلیم تهرانی
شمارهٔ ۵۶۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گل ز رخسار تو رنگ و بو به دامن می کشدلاله از شوق تو همچون شمع گردن می کشد
۲
هرچه با دل کرده بودم، یافتم از عشق توانتقام سنگ را آتش ز آهن می کشد
۳
در شکست خویش با این عاجزی دستم قوی ستشیشه ی من سنگ از مشت فلاخن می کشد
۴
خامه ی نقاش را ماند چراغ کلبه امکز نشان دود بر دیوار، سوسن می کشد
صفحهٔ ۱ از ۳