خلوتی با سلیم تهرانی
شمارهٔ ۶۲۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به یاد زلفت از هر سینه بوی مشک میآیدز خاک کشتهٔ دیرینه بوی مشک میآید
۲
خیال زلف او را در دلم هرگه گذار افتدچو گل از زخمهای سینه بوی مشک میآید
۳
به جوش آرد ز بس شوق می گلرنگ خونم راز خاکم هر شب آدینه بوی مشک میآید
۴
حذر از فتنهٔ خوبان این گلشن، که سوسن راز خنجر همچو اهل کینه بوی مشک میآید
صفحهٔ ۱ از ۲